X
تبلیغات
جنگ و جاسو سی در کابل
سال 1392 2013/3/20 20:46

فرا رسیدن سال ۱۳۹۲ برای همه دوستان مبارک باد

یک سال صلح پایداردر سراسرجهان

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

سال نو مبارک 2011/3/21 0:40

سال نو ۱۳۹۰ برهمگی خوبان مبارک

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

2008/10/30 1:54

تقدیم به کسانیکی این وبلاک را مطالعه می کند: تشکرازهمگی تان.

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

 به عبارت دیگرتلاش های مدرنیزه ساختن و انکشاف افغانستان درقرن بیستم به شمول دوره

 ئ * محمد داوود خان *، تا اپریل ۱۹۷۸ ( ثور ۱۳۵۷ )، سه با ر تکرار شده بود: دردهه ئ

 بیست، دهه ئ شصت و دهه ئ هفتاد...

 بدیهی ست که ابعاد، امکانات و نتایج این کوشش ها و دوام مندی انها نیاز به پژوهش ها و

 بررسی های جدی و اختصاصی دارد. ولی حتی درسال های جنگ، زمانی که به نظرمی

 رسید امواج جنگ جهانی تا مرزهای افغانستان کشیده شده وهر ان احتمال سرایت ان به

 داخل می رود، درداخل کشور همچنان، براین باور بودند که افغانستان هنوزهم، چون جزیره

 ای راکد و عقب مانده، خشمگنانه برای کمایی ترقی و پیشرفت مبارزه می کند. واکنش دربار

 و حکومت دراین راستا جالب می نماید: صدر اعظم، وزیر پست و تلگراف * عبدالحسین

 عزیز *ـ که از طرفداران پروپا قرص *جمهوری خواهان * بود ـ را نزد خود فرا می خواند:

 ( شما باید انتخاب کنید: یا به زندان بروید یا به واشنگتن ).

 بدیهی ست که * عزیز * واشنگتن را انتخاب کرد وبه حیث سفیر افغانستان به امریکا رفت.

 بسیاری از ترقی خواهان افغانستان به زندان افتادند. زندگی و موقعیت خود را از دست

 دادند. اما ارزوی پیشرفت افغانستان را در دل های شان زنده نگه داشتند. واقعیت این است

 که حضور روانی در قرن بیستم هنوزهم برای افغانستان، مشکل جلوه می نماید:

 بیست و یکم ماه مارچ ۱۹۹۲، نوروز سال ۱۳۷۱ فرا می رسد. هنوز شاید هستند مردمی

 در مناطق دور افتاده ئ افغانستان که نمی دانند حالا قرن بیستم بر دروازه ئ زمان، دق

 الباب می کند....

 بله! ارزیابی حوادث و جریانات قبل و بعد اپریل ۱۹۷۸، کار اسانی نیست. این سوژه ایست

 ویژه و منحصر به فرد که به مطالعه و موشکافی ژرف نیازمند است.....

 ....می خواهم مراتب سپاسگزاری خود را از همه ئ کسانی که در سالهای جنگ درمقابل

 استخبارات ممالک محور ـ در افغانستان ایستادند تقدیم نمایم. فراموش نکنیم که درصورت

 پیروزی فاشیزم هتلری، بشریت به عقب رانده می شد.

 * و.ا. بو گومولوف  * چقدر حق به جانب است که در سراغاز رمانش زیر نام * دراگوست

 ۱۹۴۴ * اورده است:

 (( تقدیم به ان اندک کسانی، که بسیار کسان، مرهون انهایند )).

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

صفحه 31 قسمت 1 2008/10/12 1:52
 سخن اخر

 دوم اکتوبر سال ۱۹۷۹ به افغانستان امدم. در ردیف یکی از مشاوران مسلکی بیشمار. این

 مئاموریت دوام یافت ... دراواخرماه اگست سال ۱۹۸۷ به وطنم برگشتم. هشت سال، مثل

 یک روز گذشته بود....

 درافغانستان و از ان بیشتردرمسکو ـ بعد از بازگشتم ـ می شنیدم که می گفتند، هفت ثور

۱۳۵۷ افغانستان یک کودتای نظامی محافل حاکم است و نه چیزی بیشتراز ان. من فکر

می کنم که این، موضوعی ست پیچیده. وهرگزنمی خواهم چنین حکمی را بی قید و شرط،

صادرنمایم. من معتقدم که قضیه به مراتب جدی تراز این است.

...هنگام مطالعه ئ اسناد و مدارک مربوط به * جنگ و جاسوسی * سال های ۱۹۴۵ـ ۱۹۴۱

 در افغانستان و ورای ان، به داوری جالب کووارونی *ـ سفیرایتالیا ـ برخوردم که اشکارا

 ازچارچوبه ئ جنگ ان زمان فراتر می رود و به گونه ای قضایای هفت ثور و پس از ان

 را بازتاب می دهد.

 به اظهارات  *  کووارونی * که به * زمان * گفته شده، توجه کنید:

 * مخالفان رژیم ظاهرشاه را نه طرفداران شاه مخلوع افغانستان ـ ( امان الله خان ـ که کاملا

 ادم های دیگری تشکیل می دهند*. * کووارونی * این ادم هارا * جمهوری خواهان * نامید و

 این درست بود. اشراف تحصیل کرده ـ و چه بسا مقرب دربارـ، تاجران کوچک و متوسط

 و روشنفکران از جمله ئ هواداران جمهوری بودند. انها مانند جانبداران امان الله تنها به

 تغییر رژیم بسنده نمی کردند. انها به پیشرفت و ترقی و فرهنگ فکرمی کردند. می خواستند

 افغانستان را کشوری مترقی و پیشرفته با مردمی تحصیلکرده و اگاه ببینند. و این ارزومندی

 را نه در نظام شاهی که در* جمهوری * عملی می دیدند. * جمهوری * همان چارچوبی بود

 که می شد به اصلاحات پرداخت. دراین جا باید تذکر داد که * جمهوری خواهان*، مکتب

 * سلطنت روشنفکرانه * را دست کم دوباره درقرن بیستم از سر گذرانده بودند. باراول در

 زمان * امان الله خان * که سعی دراجرای تدابیری برای پیشرفته کردن افغانستان داشت.

 و باردوم در زمان * ظاهرشاه * که گاه به گاه اصلاحاتی را در ابعادی روی دست می

 گرفت. پرواضح است که روشنفکران افغان به قابلیت نظام شاهی درترقی کشور در همه ئ

 زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باور نداشتند. این نظام نمی توانست فاصله ئ

 افغانستان را با کشورهای پیشرفته کم کند. مگراین * محمد داوود خان *، پسرعم * ظاهرشاه

 نبود که در سال ۱۹۷۳ طومار سلطنت را درهم پیچید و به نام پیشرفت و ترقی افغانستان،

 نظام جمهوری را اعلان نمود. هرچند به این کار توفیق نیافت.

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

 یک نکته ئ دیگرهم سزاوار یاداوری ست وان اینکه دران زمان دستگاه استخباراتی ما در

 افغانستان به مراتب ازشبکه های استخباراتی ـ اطلاعاتی المان، جاپان وایتالیا نیرومندتربود.

 درگروه * زمان * افرادی که زبان های رایج افغانستان را خراب تر ازمردم محل می دانستند

 وجود نداشتند. این ادم ها براوضاع  مسلط بودند، فرهنگ و تاریخ افغانستان را می دانستند

 و دوستش داشتند، به رسوم وعنعنات مردم به دیده ئ احترام می نگریستند و مراعاتشان می

 کردند. و ازهمه مهمتراینکه گروه * زمان * از اعتبار اخلاقی و سیاسی کشوری برخوردار

 بود که با همسایه ئ جنوبی اش رابطه ای نیکو داشت. مناسبات افغان ها با روس ها نسبت به

 هر خارجی دیگر، بهتر بود. همه ئ اینها نقش تاریخی خود را در ان دوره بازی کرده بودند..

 نهم ماه می ۱۹۴۵ حکومت افغانستان براساس پیشنهاد سفرای * متحدین ،* خزانه و ارشیف

 سفارت جرمنی درکابل را لاک ومهرکرد. * پیلگر ،* * تسوگن بولر ،* * اشمیت *

 ( پزشک سفارت )، * زیگر *ـ کارشناس شیفر ـ و دیگر کارکنان سفارت المان که در کابل

 مانده بودند برای تحقیقات به مسکو و سپس به برلین انتقال یافتند و به شورای مشورتی ـ

 حفاظتی جرمنی تحویل داده شدند. از سفارت المان مجموعا ۳۴۴ دوسیه ئ مدارک، ۶۱۷۹۴

 دالر امریکایی، ۳۲۲۲ پوند استرلینگ، ۱۰۹۹۹ روپیه ئ هندی، ۲۵۱۱۴۰ افغانی و ۱۵۱

 سکه ئ قدیمی انتقال داده شد.

 به زودی خبرمرگ * جاندرا بوس ،* از توکیو رسید.

 * مارادورها * برای همیشه از بازی خارج شدند.....

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

 نژاد پرستی جنگی رژیم هتلر و سیاست معامله گرایانه ئ المان درمقابل افغانها سبب انزجار

 و نفرت افغانها نسبت به انها می شد. المان ها احساسات ضد انگلیسی مردم افغانستان را به

 ویژه درمناطق قبایل، به بازی گرفته بودند و در تحلیل نهایی ازاین احساسات برای حصول

 منافع المان سوئ استفاده می کردند. درصورت عبورارتش المان ازافغانستان به جانب هند،

 افغانستان سودی نمی برد. احساس می شد که افغانستان نه به حیث یک دولت، پل به عنوان

 پیاده ای درتخته ئ شطرنج المان ضرورت بود. واکنش افغان ها با این سیاست مطابقت داشت

 انها توپ بازی برلین را می گرفتند اما از نزدیکی به ان حذر می کردند. و نمونه ئ * بوس *

 که دول محور را تکیه گاه خود ساخته بود، برای منطقه جذبه ای نداشت.

 راستش این است که ما از موضعگیری عینی و ذهنی نیرومندی برخوردار بودیم. سیاست

 شوروی در افغانستان به طورکلی برحسن همجواری و همکاری های متقابل استوار بود. این

 سیاست بعد از جنگ سوم افغان ـ انگلیس درسال ۱۹۱۹ به صورت پیوسته توسعه می یافت.

 هم درهمین دوره بود که روسیه ئ شوروی درعین حال که خودش با مشکلات گلاویز بود

 واقعا به افغانستان کمک می کرد. این دوستی بعد از امضای پیمان دوستی روسیه و افغانستان

 درفبروری ۱۹۲۱ استحکام بیشتری یافت. در هدایت نامه ئ حکومت شوروی برای اولین

 نماینده ئ سیاسی کشور* ف.ف.راسکولنیک * درکابل ( این هدایت نامه برپایه ئ دیدگاه های

 شخص لنین ترتیب شده بود ) امده است:

 (....شما باید به تمام معنا بکوشید تا از اشتباه تباهی کن تحمیل تصنعی کمونیزم دران کشور

 جلوگیری نمایید. ما به دولت افغانستان می گوییم: نظام اجتماعی ما چیزی ست ونظام اجتماعی

 شما چیزی دیگر. ارمان های ما زنگی دارد و ارمان های شما گونه ای دیگر. اما ارزومندی

 مشترک ما استقلال و ازادی کامل مردمان سرزمین های ماست. ما درامورداخلی شما مداخله

 نمی کنیم. ما به استقلالیت مردم شما متعرض نمی شویم. ما برای کمک به توسعه ئ کشور

 شما از هیچ کوششی دریغ نمی کنیم. ما هرگز نمی خواهیم به تحمیل طرح و برنامه هایی بپر

 دازیم که با مرحله ئ کنونی توسعه ئ کشورتان  مغایرت داشته باشد).۱۰

 مناسبات ما با افغانستان طی چندین دهه با این دستورالعمل انکشاف می یافت. پتانسیل همکاری

 ودوستی، سال به سال قوت می گرفت. این را هرافغان می توانست کم وبیش حس نماید....

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

  پس از شکست و تسلیمی المان، * راسموس * را همه جا جستجوکردند: میان بازداشت

 شدگان، اسیران جنگی، کشته ها و زخمی ها. درسراسرالمان و جرمنی گشتند و نیافتندش. 

 احتمال  دارد * گشتاپو * ( استخبارات فاشیستی )، جاسوس غافل را به جزا رسانده باشد...

 اما روایت دیگری هم محتمل است:

 انگلیس ها دشمن راسموس بودند. طبیعی است که افسر انگلیسی باید راسموس را دستگیرمی

  کرد. لاکن چنین نشد. راسموس با اسودگی خاطردرمشایعت همپایه ئ انگلیسی اش در

 هندوستان به سفر پرداخت. این موضوع تنها یک توضیح می تواند داشته باشد: علاقمندی  

 وافر انگلیس برای دوام و توسعه ئ روابط با راسموس. ایا این * انتلی جینس سرویس * نبود

 که به * راسموس * کمک کرد تا پس از ختم جنگ درالمان یا بیرون مرزهای این کشور رد

 خود را گم کند؟

 علاوه براین، به راستی * راسموس *  پس ازملاقات درخانه ئ  * مارس *  چه کرد؟

 در نتیجه ئ تحقیقاتی که بعدا ازهمکاران توقیف شده ئ راسموس به دست امد و نیزمطالعه ئ

 شفرهای سفارت المان درکابل، این مطالب استخراج شد:

 * راسموس * زیاد تئامل نکرد. تصمیم گرفت پیشنهاد * دگروال میخاییلوف * را رد کند.

 وقتی به سفارت برگشت، *پیلگر * را درجریان ملاقاتش با نمایندگان شوروی گذاشت.

 ولی از افشای همه ئ جزئیات سرباز زد. راسموس، شکست فعالیت های استخباراتی خود

 را از* پیلگر*، پنهان کرد. و فقط به ذکراین نکته بسنده نمود که استخبارات شوروی او را به

 عنوان جاسوس جرمنی، افشا کرده است ( درکابل، کمترکسی بود که این را نداند. نویسنده.)

 و خواهان کسب معلومات در مورد روابط او با * رحمت خان *( روما ) می باشد.

 براساس اظهارات * تسوگن بولر *، یک روز بعد، * پیلگر * با ارسال تلگرامی برلین را

 درجریان حوادث اتفاق افتاده گذاشت. به گفته های * بولر * توجه کنید:

 ( راسموس دستور برگشت به برلین را گرفت. المان ها تصورمی کردند که او با روسها کار

 می کند..) این سوئ ظن بعد از ملاقات راسموس درمنزل یک سوئیسی با دگروال روسی

 ایجاد شده بود. می شود نتیجه گرفت که غیبت راسموس، تصادفی نبود....

 درهمان سال ۱۹۴۳، * ویت سل * و به تعقیب او، * ویلرت * ازکابل اخراج شدند. درکابل

 * پیلگر * سفیر ماند با شفر خوان  جوان تازه کار و چند کارمند دیگرسفارت. برلین حالا

 دیگرگرفتارجان خودش بود واز کابل فاصله می گرفت. واین بسیارمهم بود. حتی اگردستگاه

 جاسوسی المان درافغانستان از * ابرمردان * استخبارات هم تشکیل شده بود، نمی توانست با

 فعالیت های  خود ازشکست * رایش سوم * وطرح های ازمندانه اش جلو گیری کند.

 * کووارونی * درصحبتی با * زمان * درسال ۱۹۴۴ چنین می گوید:

 * المان ها درافغانستان، پایگاه مطمئنی نداشتند.* واقعا همین طوربود.

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

 * پیتر * اضافه کرد:

 ـ( حالا بیایید از زاویه ای دیگر به قضیه نگاه کنیم: المان جنگ را می بازد. جرمنی به زودی

 شکست می خورد. حتی اگربرلین شما را عفوکند، فعالیت های جاسوسی شما برضد متحدین،

 توسط فاتحان جنگ نادیده گرفته نمی شود. شما به محاکمه کشیده خواهید شد.فکرش را بکنید..

 برپایه ئ انچه دیدید و شنیدید ما تنها راه ممکن را به شما پیشنهاد می کنیم: با ما همکاری کنید.

 درعوض ما دوستی صمیمانه ئ خود را به شما پیشکش می کنیم. و درالمان بعد ازجنگ

 مقامی شایسته را به شما ارزانی خواهیم داشت ).

 * راسموس * به شکل فوق العاده ای مضطرب و پریشان می نمود. توان سخن گفتن را

 نداشت. سکوتی سنگین براتاق سایه افکنده بود...

 سرانجام راسموس سرش را بلند کرد: ـ من فقط نماینده ئ تجارتی کشورخود هستم. به کار

 جاسوسی اشتغال نداشته ام. اما اعتراف می کنم که برخی ازاین اسناد دارای اهمیت هستند.

 نمی توانم انها را نادیده بگیرم*. دراین لحظه * پیتر * به * راسموس * یاداوری کرد که

 تعدادی ازجنرال های المانی اسیردرشوروی، همکاری خود را اعلام کرده اند. این جنرال ها

 با هتلر وفاشیزم بریده اند و اشکارا علیه ان مبارزه می کنند...

 چنین می نمود که این سخنان برراسموس تئاثیرکرده است. اوبسیاری ازاین جنرال ها را

 شخصا می شناخت.  به ارامی به صحبت پرداخت: ـ انچه شما هم اکنون گفتید برای من مهم

 و جدی است و مرا به همکاری با شما متمایل می گرداند. اما به هرحال فعلا نمی توانم تصمیم

 بگیرم. مهلت بدهید تا دراین مورد فکرکنم. تصمیم خود را به صورت کتبی می فرستم.

 صاحبخانه یاد داشت مرا دریافت خواهد کرد وبه شما خواهد رساند.

 ـ خیراقای * راسموس *! خود تان باید جواب بدهید. شخصا. همینجا!

 خستگی از چهره، * راسموس * می بارید. به ارامی جواب داد:

 ـ * خوب. بگذار چنین باشد. می ایم. وعده می دهم. پس فردا*.  ملاقات پایان یافت....

 بیست وششم اکتوبرفرا رسید. * راسموس * به ملاقات نیامد. در روز اول نومبر * مارس *

 به سراغ * راسموس * به منزلش رفت. معلوم شد ظاهرا راسموس مریض است. او حتی

 به ملاقات مهمانش حاضرنشد. مارس اخطارداد که درصورتی که راسموس طی پنج روز

 اینده به همکاری موافقت نکند، اسناد افشا کننده به برلین، ارسال خواهند شد. راسموس پاسخی

 نداد. ازخانه بیرون نیامد. وچند روز بعد کابل را مخفیانه ترک کرد.

 درمرز افغانستان ـ هندوستان، افسرانگلیسی، * راسموس * را استقبال کرد واز پشاور تا

 کراچی، مشایعتش نمود. درطی راه، راسموس به تکرار می گفت که انگلیس خودش را به

 * بلشویک * ها فروخته است وپس از این مرگی محتوم درانتظار المان و انگلیس وکل اروپا

 است. دربندرکراچی، راسموس به کشتی کشوری بی طرف نشست و از مسیری طولانی

 به برلین بازگشت. ازبرلین چندین بار تلگرام هایی به * روما * فرستاد. او فکرمی کرد

 * روما * ـ همچنان ـ به او وفاداراست ودراین تلگرام ها به اوهشدارمی داد که بکوشد تا به

 دام * خیانت * گرفتارنیاید، ان سان که او در بند افتاده بود.....

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |

 چگونه این طرح، عملی می شد؟

 نخست باید شخصی پیدا می شد که طرف اعتماد * پیلگر * و * راسموس * با شد که در

 صورتی که ازاین دو، دعوت به عمل اورد، این دعوت طبیعی جلوه کند وپذیرفته شود. چنین

 کسی وجود داشت: یک * سهام دار * اهل چک با دیدگاهی معتدل ـ و مخالف فاشیزم. او

 موافقت کرد تا * راسموس * را به خانه اش دعوت کند. المان ها، این فرد را به خوبی می

 شناختند: اوبارها درضیافت های سفارت المان شرکت جسته بود و با راسموس و پیلگراشنایی

 نزدیک داشت. ازطرفی این * سهام دار* چکی را جانب شوروی نیزبه خوبی می شناخت.

 اوچندین باربه سفارت شوروی درکابل امده بود و* زمان* واو، همدیگررا خوب می شناختند.

 تصمیم گرفته شد: * سهام دار،* راسموس را به منزلش دعوت می کند. پیش ازاین * زمان *

 و * پیتر* ـ دگروال امنیت دولتی ـ درخانه ئ چکی حضورمی یابند. وبا * راسموس * وارد

 صحبت می شوند. 

 اما... * سهام دار* ترسید. متردد شد. زیرقولش زد واز بازی بیرون رفت. همه چیزباید ازنو

 شروع می شد .... یک تبعه ئ سوئیسی با نام مستعار * مارس * به یاری شتافت. * مارس *

 به دلیل جنگ در کابل گیرمانده بود. او موافقت کرد راسموس را به خانه اش دعوت نماید.

 به راسموس گفت: * یک نفرامریکایی المانی الاصل ازهند به کابل امده است، مشخصا برای

 دیداربا شما. او اطلاعاتی را با خود اورده که تنها به شخص شما تقدیم می کند*.

 راسموس متردد بود. شم جاسوسی داشت وتوقف کرد. چندین باربا وجود موافقت قبلی،

 ملاقات را به تئاخیرانداخت. وسواس داشت و عصبانی به نظرمی رسید. تقاضا نمود تا

 اطلاعات به شکل کتبی به وی تحویل شود. اما * امریکایی المانی الاصل * قبول نمی کرد

 و با اصرا رتئاکید می ورزید که ملاقات به نفع * رایش سوم * است سرانجام در۲۴ اکتوبر

 ۱۹۴۳ این ملاقات درمنزل * مارس * صورت گرفت.

 * زمان * وهمکارش * پارس * و * پیتر * ـ نماینده ئ مرکزـ پیش ازرسیدن راسموس، به

 خانه ئ * مارس * امده بودند. همکاردیگر * زمان *، * نماز * ازبیرون، منزل را زیر

 مراقبت گرفته بود اندکی پیش از زمان ملاقات * نماز * متوجه شده بود که فردی اروپایی

 نیز منزل را زیرنظر دارد.

 ..... راسموس وارد شد. * پیتر * به استقبالش ازجا برخاست وخودش را معرفی کرد:

 ( دگروال میخاییلوف ـ نماینده ئ استخبارات شوروی*. درهمین لحظه * زمان * نیز وارد

 اتاق شد و خودش را معرفی کرد. * پارس وصاحبخانه دراتاق دیگربودند.

 * پیتر * خطاب به * راسموس* گفت: ـ ( قبل ازهمه چیز با این اسناد افشاگرانه اشنا شوید).

 * پیتر * ادامه داد: ـ ( بیندیشید. با ارامش و جدیت اوضاع و موقعیت خود را بررسی نمایید.

 ملاحظه بفرما یید: اسناد مبالغی که درنتیجه ئ بی احتیاطی و غفلت شما به * بنیاد دفاع

 شوروی * انتقال یافت. این هم درمورد دستگاه مخابره . این هم شفرها و رمزها که به

 وسیله ئ انها تمام اطلاعات ارسالی و دریافتی شما کشف و مطالعه می شدند. این ها همه

 نتایج غفلت شماست... می دانید... هرکسی ممکن است اشتباه کند. ولی درنتیجه ئ غفلت و

 اشتباهات شما، کل فعالیت دستگاه شما به نفع ما رقم خورده. این درواقع اشتباه محسوب نمی

 شود. این خیانت است. کمک مستقیم به دشمنان جرمنی. ودرتمام این مدت، ما این کمک را

 ازطرف شما دریافت کرده ایم. ما می توانیم شما را دربرلین افشا کنیم. می توانیم اصلی

 اسناد و مدارک را به انجا بفرستیم. رهبری شما هرگز شما را نخواهد بخشید).

نوشته شده توسط محمد هادی  | لینک ثابت |